حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

20

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

در ان نزول نموده بخصيتين گرايد اوره و قيله و فتق نامند و اورة الماء كه ويرا اورة الدوالى نيز گويند عبارت از انصباب رطوبت كثيره بعروق خصيتين‌ست و شيخ الرئيس مىگويد كه هرگاه وقوع الشقاق بحيثيتى باشد كه هرچه در ان نافذ باشد بانثين افتد بادرة و قيله مسمى مىشود و ما دون اين باسم عام كه فتق باشد موسوم گردد و صاحب نهايه گفته كه اوره بالضم تفتيح خصيه و بالفتح مترادف قيله است كه به فارسى و به گويند فائده مريطا بر وزن منيرا بقول علامه عبارت از ان مجرىست كه به امتداد صفاق عند الحاصره بحدوث انجاميده و كيفيت حدوث آن با فوائد كثيره كه مشتمل بر تبيان اختلاف اطلاقات الفاظ مذكوره باشد بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه در اثناى ذكر فتق بوجهى بيايد كه هيچ اشتباه نماند لهذا در اين مقام بتلخيص كلام ساخته و بترجمه لفظى پرداخته شد و اوره ماخوذ از اور بفتحتين بمعنى منتفح شدن خصيه است يقال اور الرجل اذا انتفخت خصية قال صاحب الشرع سيد الامام عليه و إله الصلاة و السلام كانت بنوا اسرائيل يغتسلون عراة ينظر بعضهم الى بعض و كان موسى السلام يغتسل وحده فقالوا و اللّه ما يمنع موسى ان يغتسل معنا الا انه اوره من هاهنا تبين وجه التسمية تامل ادّلاع اللّسان پوشيده نماند كه ادلاع بكسر اوّل و ثانى مشدده و فتح لام و الف و عين مهمله است و لفظ اللسان غنى عن البيان و ادلاع اللسان عبارت از بزرگ شدن زبان بمرتبه‌ايست كه در دهن نگنجد و از فرط عظم بيرون افتد لهذا بدين اسم مسمى شد چه ولع بمعنى بيرون افتادن چيزى از دهان‌ست و علت فاصله اين علت رطوبت فضيله است كه از سر به زبان آيد و زبان به تشرب وى گرايد و شيخ الرئيس اين را از اصناف اورام شمرده و مولاناى سمرقندى انكار اين معنى نموده به تهبجيت وى اقرار فرموده و شارح اسباب درين باب بر انكار و اقرار ايراد كرده چه تهيج على ما صرح به الشيخ از اقسام ورم ريحىست و علت مسطوره على ما مر آنفا از مخترعات رطوبات دماغى تامل و در خاطر فاتر اين عاصى بانواع المعاصى چنان مىگذرد كه شايد مراد مولانا سمرقندى از تهيج بر سبيل تسامح عظيمى باشد كه بسبب نفوذ مادهء غريبه مورمه دست دهد « 1 » فافهم فصل هفتم در الف با راء مهمله مشتمل بر چار مرض ارتعاش بهمزه و راء مهمله و فوقانى و عين مهمله و الف و شين معجمه بر وزن اختلاج رعشه است و در راء مهمله ان شاء الله تعالى على سبيل التفصيل بيايد هذا اكنون بايد دانست كه گاهى بسببى از اسباب رطوبه بلغميه مرخيه بعضلات حنجره و الياف غشاء ؟ ؟ ؟ قطبيه ريّه توجه فرمايد و آنها را بارخاء غير تام مسترخى ساخته احداث ارتعاش نمايند پس در كلام بر سبيل دوام تا بقاء سبب لجلجه و تردد ظاهر گردد چه درين صورت در خروج هوا از ريه على الاتصال كه مدار اتمام كلام بر ويست فتور بين راه يابد كما لا يخفى على المنقطن و ارخاء به غير تام از ان مقيد نموده شد كه ارخاء تام

--> ( 1 ) اشاره است بدانكه سمرقندى منكر ورم گشته پس ؟ نفوذ مادهء مورد گشتن اقرار به اجتماع ضدين‌ست 12